تبليغاتX
مدیریت بازاریابی کارآفرینی

چند سال پيش از ميلاد، در چين باستان شاهزاده ای تصميم به ازدواج گرفت.با مرد خردمندی مشورت کرد و تصميم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند.وقتی خدمتکار پير قصر ماجرا را شنيد، به شدت غمگين شد چون دختر او مخفيانه عاشق شاهزاده بود.دخترش گفت که او هم به اين مهمانی خواهد رفت.مادرش گفت تو شانسی نداری، نه ثروتمندی و نه خيلی زيبا! دختر جواب داد:ميدانم هرگز مرا انتخاب نمی کند،اما فرصتی است که دست کم يکبار او را از نزديک ببينم.روز موعود فرا رسيد و شاهزاده به دختران گفت:"به هر يک از شما دانه ای می دهم، کسي که بتواند در عرض 6 ماه، زيبا ترين گل را برای من بياورد، ملکه آينده چين مي شود. "


دختر خدمتکار دانه را گرفت و در گلدانی کاشت.ماه ها گذشت و هيچ گلی سبز نشد.دختر با باغبانان بسياری صحبت کرد و را گلکاری را به او آموختند.اما بی نتيجه بود، گلي نروييد! روز ملاقات فرا رسيد.دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و ديگر دختران هر کدام گل بسيار زيبايی به رنگها و شکل های مختلف در گلدانهای خود داشتند.لحظه موعود فرا رسيد.شاهزاده هر کدام از گلدانها را با دقت بررسی کرد و در پايان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آينده او خواهد بود. همه اعتراض کردند که شاهزاده گلی را انتخاب کرده که در گلدانش هيچ گلی سبز نشده است.شاهزاده توضيح داد:"اين دختر تنها کسي است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتور مي کند:گل صداقت.همه دانه هايی که به شما دادم، عقيم بودند، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود! "

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 16:6  توسط محمد فرزین نیا | 

Dear PTS society members

Many thanks for your attentions to my previous notes. Further to our previous discussion, I would like to add these:

1.  Structure: I believe you should think about your organizational structure more, I mean you should pay enough attention to the importance of a professional structure and its advantages for your society. In fact appropriate organizational structure is a prerequisite to success and the lack of it may contribute to the society failure. Designing of this structure needs the determination of your society objectives. Priority of objectives is really important and sensitive that will have influence on your society structure. This is only beginning, after this stage you should design your structure according to your objectives, your members' potentials and your customers' demands. I believe only a professional structure will solve your problems and will stir your members to action. If you have a translating society, it is better to have professional committees such as art texts translators or psychology texts translators … .This kind of structure will crystallize your organizational identity that help your society to absorb new active members who will play an important role in PTS progress. But please take into consideration to one detail: Creation of committees without authority delegation hasn’t any effectiveness! Giving responsibility and authority to all the members according to their talents, skills and endeavors will solve many problems. I think director of PTS society has a different idea about this subject but please test it again, there is no harm in trying! You may treat my request with indifference again but I want to recommend this note again because I believe this idea is valuable enough.

 

2.  Managing conflict: What is the definition of conflict? Conflict means ” the pursuit of incompatible, or at least seemingly incompatible goals, such as that gains to one side come about at the expense of the other. ” In fact, conflict will happen in all organizations but controlling its scope is important. I think controlling of conflict is the fundamental problem of PTS society that stops the wheels of PTS motion!  Creating of professional structure with conditions I expressed will be a first step, after it, you should design smart goals, rules and procedures that form standard organizational behaviors, obvious objectives are designed before this step. (Please pay attention to the differences of objectives and goals) Clear goals, rules and procedures will offer your society an organizational culture that is able to control conflict of PTS society.

3.  Change, we can believe in…! Change is an inevitable concept of today organizations, I realized this society has faced some changes involuntarily. Nobody is able to refuse this reality. discussion about the causes and reasons of this change is not be useful, instead of wasting our time and energy on this subject, it is better to find the ways of changing PTS society for facing these new conditions. For example, difficult task of creating an effective and efficient process of absorption of new members who are self-motivated and eager for success is really required in this changing period. As you know there are two kinds of changes: Evolutionary and revolutionary changes. Which of them is suitable for today of PTS society? It depends on organizational conditions…. we will speak about change and its role in your society development in the future…. Finally please read these notes about change:

 

 

"There is no more delicate matter to take in hand, nor more dangerous doubtful in its success, than to be a leader in the introduction of changes. For he who innovates will have for enemies all those who are well of under the old order of things, and lukewarm supporters in those who might be better off under the new."

       Niccolo  Machiavelli noted these sentences four hundred years ago!

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 12:43  توسط محمد فرزین نیا | 

 

در ادامه بحث قبلی،می خواهم چند مطلب دیگر را به مطالب قبلی اضافه کنم.بدیهی است که همۀ اینها،نظرات شخصی ام است و کاملاً آماده شنیدن نظرات  دوستان هستم.

1-ساختار سازمانی انجمن: انجمنهای حرفه ای،براساس کار گروهی شکل می گیرد،اما در هر انجمنی،افرادی با دیدگاهها،علایق،استعدادها و مهارتهای متفاوت وارد می شوند.انجمن مترجمان پارسی هم از این قاعده پیروی می کند،همانطور که قبلاً بیان شد این هنر مدیریت انجمن است که از این تفاوتها برای رسیدن به اهداف انجمن سود ببرد.اما از یاد نبریم که انسانهای عاقل و بالغ،وقتی در یک بازی مشارکت می کنند که ،یک بازی برد-برد برایشان تعریف شود،بنابراین هر عضو انجمن،می خواهد از مشارکتش در فعالیتهای انجمن،چیزی هم کسب کند،دلیلی هم وجود ندارد که آنچه به دست می آید به ریال قابل بیان باشد،گاهی یک دستاورد معنوی،ارزشش بسیار بیشتر از میلیونها تومان سود مالی است.آیا احساسی که از کشف یک علاقه و استعداد و لذت شکوفایی آن استعداد در انسان خلق می شود ارزش ریالی دارد؟! به بحث انجمن مترجمان پارسی برگردیم .روز اولی که به این انجمن آمدم،به من مانند سایر انجمن هایی که عضو شده ام،فرم عضویتی دادند، اما با اینکه این فرم به خوبی تنظیم شده بود و سعی می کرد که نحوۀ فعالیت من را در آینده انجمن تعریف کند،اما در هیچ جای آن،اشاره ای به کمیته های فعال در انجمن نشده بود. به نظر من،بهترین مکانیسم بهره مندی از استعدادها،علایق و مهارتهای متفاوت اعضای انجمن،تشکیل کمیته هایی در راستای اهداف انجمن مانند سایر انجمن های موفق است.شاید عضوی،علایقه ای به فعالیت در ترجمه نداشته باشد، اما علاقمند به فعالیت در زمینۀ آموزش زبان انگلیسی، باشد.شاید کسی،نه کار ترجمه  را بپسندد و نه آموزش زبان را مناسب بداند،اما روابط عمومی بالایی داشته باشد،این فرد می تواند در کمیته بازاریابی و تبلیغات انجمن،به اهداف انجمن کمک کند.به اینصورت،تمامی استعدادها،علایق و مهارتهای اعضا در زیر چتر انجمن پوشش داده می شود و اطمینان داشته باشید که انجمن در رسیدن به اهدافش،شتاب باور نکردنی می گیرد.با پیاده سازی این ساختار، اعضا با احساس مسئولیت بسیار بالایی در انجمن فعالیت می کنند،چرا که احساس می کنند در همان نقشی که مناسب آنها می باشد به فعالیت مشغولند.در کنار این کمیته ها،هر کار جدیدی در انجمن (مانند ترجمه یک کتاب) ،می تواند به صورت یک پروژه تعریف شود و اعضای کمیته ها در پروژه های مختلف،بر حسب نیاز و طبق یک مکانیسم تعریف شده برای فعالیت در پروژه ها به کار گرفته شوند.به این ساختار سازمانی،ساختار ماتریسی گفته می شود که ساختار سازمانی مطلوب بسیاری از انجمن های حرفه ای،مراکز تحقیقاتی و حتی شرکتهای پیمانکار می باشد.

2- انگیزش اعضاء: اغلب سازمانها،در رابطه با انگیزش دیدگاه نادرستی دارند. آنها به جاي آنكه سعي كنند تا به کارکنان خود انگيزه بدهند، بايد از بي انگيزه شدن کارکنان خود جلوگيري کنند!اعضای سازمانها،در هنگام شروع به کار سازمانشان،بسيار شيفته و علاقه‌مند به فعالیت هستند.اما متأسفانه،در 85 درصد سازمانها،انگيزه پرسنل در شش ماهه اول به سرعت کاهش مي يابد و در سالهاي بعد نيز روحيه آنها بدتر خواهد شد.این وظیفۀ مدیریت است که این روند کاهش سطح انگیزش را متوقف و حتی معکوس کرده تا  سازمان در مسیر دستیابی به اهدافش،با مانعی روبرو نشود.برای انجمن مترجمان پارسی،هم حکایت کاهش انگیزه ها وجود دارد،اما چگونه می توان این روند را تغییر داد؟!

در گام اول باید ساختار سازمانی انجمن به گونه ای تغییر داده شود که انجمن از همۀ پتانسیلهای موجود در راستای اهدافش، بهره مند شود که در مورد قبلی به آن پرداخته شد.در گام بعدی،اهداف اجرایی کوتاه و میان مدت انجمن که برگرفته از اهداف اساسی انجمن است،باید به صورت روشن و با رعایت شرایط زیر تدوین شوند:

1-اهداف بایدبه طور واضح بيان كنندۀ تغييراتي باشند كه قرار است اتفاق افتند (Specific).

2-اهداف باید قابل اندازه گیری باشند (Measurable). یعنی باید بتوانیم بگوییم بعد از گذشت یک ماه،مثلاً بگوییم به 30 درصد اهدافمان رسیده ایم.در واقع،به معیارهایی برای مشخص شدن میزان دستیابی به اهداف هم نیاز داریم.

3-اهداف باید قابل دستیابی در مقطع زمانی مشخص شده باشند(Attainable).

4-اهداف باید واقع بینانه باشند(Realistic).

5-اهداف باید دارای محدوده زمانی باشند(Time-bounded).

(با کنار هم گذاشتن حرف اول اصول بالا به کلمۀSmart  می رسیم.اصول پنچ گانه Smart،کاربرد زیادی در تعیین اهداف عملیاتی سازمانی و حتی فردی دارد.)

بهتر است که اهدافی که با این شروط تدوین می شوند،از طریقی به اطلاع همۀ اعضا برسند.دربارۀ انگیزش اعضاء و فرایندهای ارتقاء سطح انگیزش در انجمن،مطالب بیشتری قابل بیان است،که در یک فرصت دیگر بیان می کنم.

3-برند(Brand):"ساختمانها با گذشت زمان به ویرانه تبدیل می شوند،ماشین آلات مستهلک می شوند. آدمها می میرند،اما برندها هستند که همیشه زنده اند!"این جملات،تبلیغات مربوط به یک کلینیک مشاورۀ برند می باشد و دقیقاً مطابق با واقعیت است.در جهان امروز، هرسازمانی با برند خود شناخته می شود.در گذشته،تصور می شد که برند،فقط بر مشتریان تأثیرگذار است اما امروزه،اثر برند بر روی اعضای سازمانها هم کاملاً مشخص شده است و در حقیقت،برند به اعضای سازمان هویت داده و فرهنگ سازمانی را قوت می بخشد.ضرورت داشتن یک برند،از آنجا ناشی می شود که مردم باید تصوری از شما و محصولات یا خدماتتان در ذهن داشته باشند(واژۀ مردم در اینجا،دربرگیرندۀ همۀ مشتریان بالقوه و بالفعل و حتی کارکنان سازمانتان می باشد.)ولی واقعیتی انکار ناپذیر وجود دارد و آن،این است که تصور مردم از محصولات و خدمات شما،کاملاً به تصور ذهنی آنها از برند شما بستگی دارد.کافی است به آرمهای دایره ای شکل آبی و سفیدرنگ بی.ام.دبلیو یا سیب گاز زدۀ شرکت اپل توجه کنید که چه تأثیری بر شخصیت سازی و هویت بخشی به این دو شرکت و در نهایت موفقیت آنها گذاشته اند.آرم سازمان،جنبۀ بیرونی و حیاتی برند است. راستی چرا انجمن مترجمان پارسی، آرمی ندارد؟ یا اگر دارد،چرا از آن استفاده نمی شود؟ به نظرم طراحی یک آرم و استفاده از آن در وبلاگ،وب سایت و هر چه که به انجمن مربوط است،می تواند در موفقیت انجمن سهمی قابل توجه داشته باشد...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 9:21  توسط محمد فرزین نیا | 

همۀ مطالب زیر،نظر شخصی نگارنده دربارۀ انجمن است و کاملاً آمادۀ شنیدن نظرات و نقدهای دوستان دربارۀ موارد مطرح شده می باشم:

1- "مرد بيکاري براي انجام کارهای خدماتی در یک شرکت کامپیوتری تقاضا داد. یکی از مدیران شرکت نمونه کارش را ديد و گفت: "شما استخدام شديد، آدرس ايميل‌تان را بدهيد تا فرم‌هاي مربوطه رابرای شما بفرستم تا پر کنيد."مرد جواب داد: "اما من ، ايميل ندارم!"مدیر مربوطه جواب داد: "متأسفم. اگر ايميل نداريد، يعني شما وجود خارجي نداريد! و کسي که وجود خارجي ندارد، شغل هم نمي‌تواند داشته باشد!"مرد در کمال نواميدي  آنجا را ترک کرد. نمي‌دانست با تنها 10 دلاري که در جيبش داشت چه کار کند. تصميم گرفت به سوپرمارکتي برود و يک صندوق 10 کيلويي گوجه‌فرنگي بخرد. يعد خانه به خانه گشت و گوجه‌فرنگي‌ها رافروخت. در کمتر از دو ساعت، توانست سرمايه ا‌ش را دو برابر کند! اين عمل را سه بار تکرار کرد و آن روز با 60 دلار به خانه برگشت. مرد فهميد مي‌تواند به اين طريق زندگی ا‌ش را بگذراند و شروع کرد به اين که هر روز زودتر از خانه برود و ديرتر برگردد. در نتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر مي‌شد. به زودي يک چرخ دستی خريد، بعد يک وانت و در نهایت، شرکت خودش را در پخش مواد غذایی راه اندازی کرد.پنج سال بعد، این مرد تبدیل به يکي از بزرگترين توزیع کنندگان مواد غذایی امريکا شد ! در این مرحله،تصميم گرفت کسب و کارش را بيمه کند.پس به يک نمايندگي بيمه زنگ زد، وقتي صحبت‌ مرد درماندۀ دیروز اما ثروتمند امروز، با نماینده بیمه به نتيجه رسيد، نمايندۀ بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد: "من ايميل ندارم!"

نمايندۀ بيمه با کنجکاوي پرسيد: "شما ايميل نداريد، ولي با اين حال توانستيد يک امپراطوري در شغل خودتان به وجود بياوريد. مي‌توانيد فکر کنيد به کجا مي‌رسيديد اگر يک ايميل هم داشتيد!!؟" مرد کمی فکر کرد و گفت: "آره! احتمالاً  کارگر خدماتی یک شرکت کامپیوتری مي‌شدم!""

شاید داستان بالا را قبلاً جایی شنیده باشید،حقیقت این است که در این روزگار، هیچ کس، شکی ندارد که داشتن ایمیل و در نگاه وسیع تر کلیۀ ابزارهای فناوری اطلاعات،برای موفقی کسب و کارها ضروری است.اما پیام نه چندان پنهان این داستان کاملاً چیز دیگری است:"کمبود امکانات همیشه نقطه ضعف ما نیست،گاهی یک انگیزه برای رشد ما خواهد بود!" جدیدترین نظریات بر این پایه شکل گرفته که محیطهای پر فشار،برای رشد سازمانها کاملاً مفید هستند،امروزه حتی از مدیران خواسته می شود که بحرانهای کاذب ایجاد کنند تا تواناییهای پنهان اعضای سازمان آشکار شود،چراکه همه باور دارند که ظرفیتهای انسان، بسیار بیشتر از آن چیزی است که در گذشته تصورمی شده است.احتمالاً همۀ ما تجربه شبهای پر استرس امتحان را پشت سر گذاشته ایم،همان شبهایی که می خواهیم مطالب یک ترم را در یک شب بخوانیم!خیلی ها ممکن است در این شرایط کم بیاورند،اما کسانیکه مقاومت می کنند و در انتها به یک موفقیت نسبی می رسند،اعتماد به نفسی عجیبی در خود احساس می کنند،اعتماد به نفسی که ریشه درشناخت و ایمان به تواناییهای تا دیروز پنهان دارد و چه حیف که این باور و ایمان را زود از دست می دهیم!حالا تصور کنید که در همۀ روزهای یک ترم،امتحانی مشابه امتحان پایان ترم داشته باشیم؟! اکنون ثابت شده است که انسانهای تحت فشار،از خود خلاقیت و نوآوری بیشتری بروز می دهند و کارهایی انجام می دهند که از نظر دیگران،شبیه به معجزه می مانند. (مرد در سختی ساخته می شود!)پس باید ظرفیت و شجاعتمان را بیشتر کنیم و در رویایی با بحرانها،آرامشان راحفظ کنیم.خودمان به استقبال بحرانها برویم،نه اینکه در خانه آسوده بنشینیم تا بحرانها بر سرمان خراب شوند. اعضای محترم انجمن مترجمان پارسی،بسیار از کمبود منابع مالی می گویند و ریشه همۀ مشکلات خود را از کمبودهای مالی می دانند.عجیب هم نیست،کمبودهای مالی، مشکل اکثر سازمانهای این مملکت است،از سازمان باشگاه فرهنگی و ورزشی پرسپولیس گرفته تا سازمان غول پیکر دولت! اما حل مشکلات مالی چندان هم دشوار نیست،اگر مدیران سازمان پرسپولیس می گویند در ادارۀ پرسپولیس دچار مشکلات مالی هستند،کافی است به ظرفیت پنهان این باشگاه نگاهی بیندازند:"باشگاه پرسپولیس حدود بیست میلیون طرفدار دارد!" اگر این جمعیت هواداران هر کدام به طور متوسط هزار تومان در سال به حساب باشگاه بریزند،رقم حاصل، پنج برابر مخارج یک سال باشگاه خواهد بود!  این کار را می توان با روشهایی همچون فروش سهام باشگاه شکل داد. پس راه حل مشکل مالی انجمن مترجمان پارسی هم،خیلی پیچیده نیست! فقط باید همۀ اعضا را در بازی مشارکت داد،به هر کس نقش مناسبش را سپرد و به او فرصت داد تا از ظرفیتش در جهت پیشرفت خودش و انجمنش بهره ببرد.هنر برنامه ریزان انجمن،همگراسازی حداکثری اهداف فردی اعضا و اهداف سازمانی انجمن است.همچنین،به نظرم،راه اندازی کمیته بازاریابی در انجمن مترجمان پارسی ضروری است که از یک طرف ظرفیتهای تاکنون ناشناختۀ انجمن را شناسایی کند و از طرف دیگر فرصتهای دور و بر انجمن را تحلیل نماید.

2- انجمن مترجمان پارسی،در ظاهر یک انجمن ساده با برنامه کاری معین و مشخص است.اما در نمای نزدیک،حقیقت،چیز دیگری است.روابط بین اعضای انجمن بسیار پیچیده شده است،هر کدام از اعضا با انگیزه ها،تفکرات،عقیده های منحصر به فرد خود وارد انجمن شده اند که البته این، کاملاً طبیعی است،چراکه انجمن،برشی واقعی از جامعۀ امروز ما می باشد که در آن افراد با اندیشه های مختلف و گاهی متضاد در کنار هم قرار گرفته اند.اما مدیریت این ساختار پیچیده و هدایت آن در مسیر مشخص،کاری دشوار است.به نظر می رسد،اولین گام برای کنترل تعارض میان اعضای انجمن،استاندارد سازی رفتارها و تعیین مرز میان روابط رسمی و غیررسمی است.از نظر نگارنده،همانطور که برای داشتن یک ترجمه یک دست و یکپارچه،نیاز به داشتن استانداردها و رعایت معیارهایی است،برای نوشتن مطلبی در وبلاگ انجمن،رفتارهای افراد در بحث آزاد و اردوها هم نیاز به استاندارد سازی وجود دارد.استانداردهایی که نه تنها محدود کننده نباشند،بلکه تأمین کنندۀ نظرات اکثر اعضای انجمن باشند.بدیهی است که این استانداردها و معیارها باید به صورت مکتوب در اختیار اعضای محترم انجمن باشد.

 امروزه،تعارض در گروهها و سازمانها را کاملاً طبیعی و تا حدی لازم می دانند،چراکه منشأ خلاقیت می تواند همین تعارضها باشد.یک سازمان کاملاً بدون تعارض و یک دست همان پادگانهای نظامی است که به هیچ خلاقیتی،اجازۀ خودنمایی نمی دهد. اما مسأله مهم،کنترل این تعارض در حد متعادل است.چراکه افزایش سطح تعارض می تواند موجودیت سازمان را به کلی نابود کند.در این میان،وظیفۀ رهبران سازمان بسیار کلیدی است.به عملکرد افشین قطبی در باشگاه پرسپولیس دقت کنید!در میانۀ مسابقات لیگ،در حالیکه تیم در وضعیت مناسبی قرار داشت،ناگهان،همه چیز به هم خورد،تعدادی از کمک مربیان و بازیکنان تیم،ساز مخالفت سر دادند! حتی کامپیوتر سرمربی را شکستند،دشنامش دادند،کار تا جایی پیش رفت که قطبی با محافظ برسر تمرینات حاضر می شد! اما او کم نیاورد،با سیاست خودش، کار را ادامه داد.یکی از مربیان را مرخص کرد، اما با دیگری آشتی نمود و به او فهماند که موفقیت تیم،موفقیت او هم خواهد بود. تجربیات بیست و چند ساله مربیگری قطبی در تیمهای مختلف(از تیم فوتبال زنان دانشگاه یو سی ال ای ایالات متحده تا تیم ملی کره جنوبی) به او آموخته است که در شرایط بحرانی چگونه عمل کند. او اینگونه،تعارض در تیمش را حل کرد و به موفقیت رسید. در انجمن مترجمان پارسی هم،کلید موفقیت در کنترل تعارض است.اعضای انجمن هم باید درک متقابل بیشتری ازیکدیگر داشته باشند و در فضای انجمن،ایثار بیشتری از خود نشان دهند.

مطالب بیشتری برای گفتن داشتم،اما فعلاً تا همین جا کافی است!

ببخشید طولانی شد و امیدوارم از بیان نظراتم ناراحت نشده باشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 18:21  توسط محمد فرزین نیا | 

 پيرمردي هر روز صبح زود از خانه اش خارج  می شد.یک روز در راه با يک ماشين تصادف کرد و آسيب ديد.عابراني که رد مي شدند به سرعت او را به اولين درمانگاه رساندند.پرستاران ابتدا زخم هاي پيرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "بايد از شما عکسبرداري بشه تا جائي از بدنت آسيب و شکستگي نديده باشه" پيرمرد غمگين شد، گفت عجله دارد و نيازي به عکسبرداري نيست.پرستاران از او دليل عجله اش را پرسيدند.پیرمرد جواب داد:"زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا مي روم و صبحانه را با او مي خورم. نمي خواهم دير شود".پرستاري به او گفت: "خودمان به او خبر مي دهيم."پيرمرد با اندوه گفت : "خيلي متأسفم.او آلزايمر دارد. چيزي را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمي شناسد!" پرستار با حيرت پرسید: "وقتي که نمي داند شما چه کسي هستيد، چرا هر روز صبح براي صرف صبحانه پيش او مي رويد؟"

پيرمرد با صدايي گرفته، به آرامي گفت: اما من که مي دانم او چه کسي است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 9:48  توسط محمد فرزین نیا | 

There are seven essential principles that you must practice if you want to achieve maximum success. They have been taught and repeated in thousands of books and articles over the years, and here they are:

1. Clarity: You must be absolutely clear on who you are and what you want. You need written goals and plans for every part of your life.

Begin with your values. What do you believe in and stand for? What is most important to you in life? What would you pay for, fight for, suffer for and die for? What do you really care about? Someone once wrote, “Until you know exactly what you would do if you only had one hour left to live, you are not prepared to live.”

 

What is your vision for yourself and your future? What is your vision for your family and your finances? What is your vision for your career and your company?

Peter Drucker once wrote, “Even if you are starting your business on a kitchen table, you must have a vision of becoming a world leader in your field, or you will probably never be successful.”

You need a clear vision and an inspiring mission to motivate yourself and others to do the hard work necessary to achieve business success.

What is your purpose for your life and your business? Why do you get up in the morning? What is your reason for being? And here’s a great question: What do you really want to do with your life?

Finally, what are your goals? What are your family goals? What are your health goals? What difference do you want to make in the lives of others? And here is the best question: What would you dare to dream if you knew you could not fail?

The greater clarity you have regarding each of these issues--values, vision, mission, purpose and goals--the greater the probability that you will accomplish something wonderful with your life.

2. Competence: To be truly successful and happy, you must be very good at what you do. You must resolve to join the top 10 percent in your field. You must make excellent performance of the business task your primary goal and then dedicate all your energies to doing quality work and offering quality products and services.

3. Constraints: Between you and your goal, whatever it is, there will always be a constraint or limiting factor. Your ability to identify the most important factor that determines the speed at which you achieve your goals is essential to your success.

The 80/20 rule applies to constraints in your life. Fully 80 percent of the reasons that you are not achieving your goals as quickly as you want will be within yourself. Only 20 percent will be contained in external circumstances or people.

What are your constraints? What holds you back? What sets the speed at which you achieve your goals? And what one thing could you do immediately to begin alleviating your main constraint? This is often the key to rapid progress.

4. Creativity: The essence of successful business is innovation. This is the ability to find faster, better, cheaper, easier ways to produce and deliver your products and services.

Fortunately, almost everyone is a “potential genius.” You have more intelligence and ability than you could ever use. Your job is to unleash this creativity and focus it, like a laser beam, on removing obstacles, solving problems and achieving your goals.

The essence of creativity is contained in your ability to solve the inevitable problems and difficulties of life. Colin Powell said, “Leader-ship is the ability to solve problems.” Success is the ability to solve problems. And remember: A goal unachieved is merely a problem unsolved.

The way of being successful is to focus on the solution rather than the problem. Focus on what is to be done rather than what has happened or who is to blame. Concentrate all your attention on finding a solution to any obstacle that is holding you back from profitability you desire. And the more you think about solutions, the more solutions you will think of. You will actually feel yourself getting smarter by focusing all your energies on what you can do to continually improve your situation.

5. Concentration: Your ability to concentrate single-mindedly on the most important thing and stay at it until it is complete is an essential prerequisite for success. No success is possible without the ability to practice sustained concentration on a single goal or task, in a single direction.

The simplest way to learn to concentrate is to make a list for each day before you begin. Then prioritize the list by putting the numbers 1 through 10 next to each item. Once you have determined your most important task, immediately begin to work on that task. Discipline yourself to continue working until that top task is 100 percent complete. When you make a habit of doing this--starting and completing your most important tasks each day--you will double or triple your productivity and put yourself solidly on the way to success.

6. Courage: Winston Churchill once wrote, “Courage is rightly considered the foremost of the virtues, for upon it, all others depend.” It takes tremendous courage to take the risks necessary to become successful. In study after study, experts have concluded it is the courage to take the “first step” that makes all the difference. This is the courage to launch in the direction of your goals, with no guarantee of success. Most people lack this.

Once you have begun your journey, you also need the courage to persist. As Ralph Waldo Emerson once said, “All great successes are the triumph of persistence.”

Fully 90 percent of the population will never have sufficient courage to launch a new venture. You need, first of all, the courage to begin, to move out of your comfort zone in the direction of your goals and dreams, even though you know you will experience many problems, difficulties and temporary failures along the way.

Second, you need the courage to endure, to hang in there, to persist in the face of all adversity until you finally win. When you develop these twin qualities--the ability to step out in faith and then to persist resolutely in the face of all difficulties--your success is guaranteed.

7. Continuous Action: Perhaps the most identifiable quality of a successful person is that he or she is in continuous motion.

Top people seem to have these three qualities. First, they learn more things. Second, they try more things. Third, they persist longer than anyone else. The good news is that, because of the law of probabilities, if you learn more things, try more things and persist longer, you dramatically increase the probability that you will succeed greatly. If you launch toward your goal and resolve in advance to never give up, your success is virtually guaranteed.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 9:37  توسط محمد فرزین نیا | 

تئوری بازیها و انجمن مترجمان پارسی

تئوری بازیها (game theory)،شاخه ای از ریاضی کاربردی است که در بستر علوم انسانی،توسعه یافته و به بررسی رفتارهای استراتژیک(Strategic behaviors) انسانها میپردازد.این شاخه از علم به سرعت در حال رشد است و هر روزه،کاربردهای جدیدی از آن در روانشناسی،اقتصاد،مدیریت و حتی فراتر از علوم انسانی در زیست شناسی شناخته و درک میشود،به طوریکه تعداد قابل توجهی از کسانیکه در سالهای اخیر،جایزه نوبل دریافت کرده اند،در این زمینۀ علمی صاحب نظر بوده اند.شاید فیلم ذهن زیبا(Beautiful Mind) را دیده باشید،این فیلم از زندگی جان نش(John Nash)،ریاضی دان آمریکایی ساخته شده است که در سال ۱۹۹۴،جایزه نوبل اقتصاد را به خاطر تلاشش برای کاربرد معادلات پیچیده نظریه بازیها در اقتصاد دریافت کرد.

درواقع،این تئوری به تحلیل فرایند تصمیم سازی (Making-decision Process) در حالتهایی میپردازد که در آنها،نتیجۀ تصمیم،نه فقط نتیجۀ رفتار برآمده از تصمیم شما،بلکه نتیجۀ رفتار برآمده از مجموعه تصمیماتی باشد که افراد مشابه شما در محیط گرفته اند.مثال بسیار ساده،کنکورهای سراسری دانشگاههای ایران است که در یک محیط کاملاً رقابتی،نتیجۀ تصمیم و تلاش شما،نه فقط به خودتان،بلکه به سایر رقباء شما در محیط هم بستگی کامل دارد. اگر دقت کنیم،دربیشتر تجربیات ما در زندگی به نوعی این مفهوم صدق میکند.در اینجا سعی میشود چند بازی معروف  به دور از معادلات پیچیده ریاضی توصیف شوند و کاربرد آنها در بررسی انجمن مترجمان پارسی هم آورده شود:

          بازی زندانی:يک روز دو تا خلافكار با هم،اقدام به سرقت مسلحانه از بانکی مي كنند. پليس دستگيرشان ميكند. اما چون ادله كافي براي اثبات جرمشان نداشته، با هر دو تا بطور جداگانه وارد معامله ميشود: اگر بر ضد همدستت شهادت بدهی ما آزادت ميكنيم! با اين شهادت، پليس ميتواند طرف مقابل را دردادگاه محكوم كند و در اين صورت، طرف مقابل به 10 سال زندان محكوم ميشود و یک بازی با برد یک طرف و باخت طرف مقابل شکل میگیرد.البته اگر همزمان، هر دو زنداني بر ضد هم شهادت بدهند و همديگر رو لو بدهند، ديگر آزاد نميشوند، بلكه هر دو تایی به جرم البته كوچكتري محكوم ميشوند و هر كدام بايد 2 سال را در زندان بمانند و یک بازی باخت-باخت (loss-loss game) شکل می گیرد. اما حالت دیگری هم هست ،كه هیچ کدام،جرم دیگری را افشاء نکند! در این صورت دست پلیس تقریباً خالی است و تنها میتواند هر کدام را به 6 ماه حبس محکوم کند و بازی برد-برد (win-win game) حاصل میشود. به حالت آخری،که به برد هر دو طرف منتهی میشود،بازی همکارانه (Cooperative Games) میگویند.در این بازیها،طرفهای بازی با هماهنگی با یکدیگر،رفتارهایی از خود بروز میدهند که منافع همۀ طرفها درآن لحاظ شود.این نوع بازیها در دنیای سیاست و تجارت،بسیار طرفدار دارند.راستی چه خوب میشد کنکورها هم یک بازی همکارانه بودند؟!! حالا بر میگردیم به انجمن مترجمان پارسی،فرض کنید دبیر انجمن، متنی را  دو قسمت کرده و در اختیار دو عضو انجمن قرار داده تا هر کدام،قسمت مربوط به خود را ترجمه کنند.در اینجا،بر اساس بازی زندانی،یک بازی میان این دو عضو انجمن ایجاد میشود.3 حالت زیر امکان دارد، رخ دهد:

            1- یک نفر قسمت مربوط به خود را ترجمه کند،اما نفر دوم،این کار را انجام ندهد.

           2- هر دو نفر،قسمت مربوط به خود را ترجمه کنند.

            3-هر دو نفر،از ترجمۀ قسمت خود،خودداری کنند.

            اما در این میان،یک پرسش مطرح میشود: آیا میتوان به حالت دوم،واژۀ بازی برد-برد یا به حالت سوم،واژۀ بازی باخت-باخت اطلاق کرد؟!

         جواب به این پرسش دشوار نیست،اگر مکانیسم تشویقی و تنبیهی برای انجام دادن یا ندادن وظایف سپرده شده به اعضاء وجود نداشته باشد،نمی توانیم حالت دومی را،بازی برد-برد و سومی را،بازی باخت-باخت بنامیم.به عبارت دیگر،اعضاء باید در مقابل انجام دادن قسمت خود،امتیازی به دست آورند یا در صورت خودداری،امتیازی از دست بدهند(یک بار دیگر بازی زندانی را در ذهنتان مرور کنید).دلیلی هم وجود ندارد که این امتیاز مادی باشد.این هنر مدیران انجمن است که مکانیسمی برای تعهد اعضاء طراحی کنند.من نمیدانم،شاید هم مکانیسم تعهد قدرتمندی در راستای این هدف در انجمن وجود داشته باشد.

   بازی میز مطالعه(وابستگی متقابل): گروهی از افراد را تصور کنید که قصد مطالعه دارند.هرنفر برای مطالعه نیازمند 100 واحد نور است، ولی لامپهایی که در اختیار دارند، فقط 60 واحد نور تولید میکنند.بنابراین دور یک میز گرد مینشینند،هر کسی 60 واحد از لامپ خودش و 40 واحد از لامپهای دیگران (دو نفر کناری،هر کدام 20 واحد) میگیرد. حالا فرض کنید یکی از این افراد به دلیلی از ادامه مطالعه انصراف دهد و چراغ خود را خاموش کند و بلند شود برود! به نظر شما چه اتفاقی می افتد؟ دو نفر کناری این فرد،از مطالعه محروم میشوند،به همین ترتیب،دو نفرهای کناری این دو نفر.... در آخر،هیچ کس نمیتواند به مطالعه ادامه دهد.

    این بازی،کاربردهای بسیار زیادی در اقتصاد،مدیریت و سیاست دارد،مثلاً اگر یک حزب سیاسی، دست به انحصار طلبی در حاکمیت سیاسی یک کشور بزند و به حذف گروههای دیگر اقدام کند. در آخر،خود هم دچار نابودی میشود! چراکه نبود تعادل،برای هیچ کس فرصت حیات باقی نمی گذارد."همه در یک کشتی نشته ایم!" دقیقاً برگرفته از همین داستان است.البته،"وابستگی متقابل"،در یک سازمان همانطور که می تواند عامل وحدت و یکپارچگی سازمانی باشد،می تواند مضر هم باشد. به همان مثال ترجمه در انجمن بر میگردیم.اگر یک کتاب،میان تعداد زیادی از اعضاء تقسیم شود،نتیجه کار گروهی اعضاء،به شدت به یکدیگر،وابستگی متقابل پیدا میکند،در این صورت،اگر یکی از اعضاء،کارش را انجام ندهد یا به درستی انجام ندهد،کل کار ترجمۀ کتاب تحت تأثیر قرار میگیرد.البته،همیشه در کار ترجمه گروهی،امکان بروز این مشکل وجود دارد،اما با پیش بینی راهکارهایی،میتوان از آسیبهای آن کاست.

             

    بازیهای زیادی وجود دارند که اینگونه در زندگی روزمرۀ ما کاربرد دارند.بهتر است در کنار یکدیگر تلاش کنیم و از خدا بخواهیم تا زندگیهایمان،بازیهای برد-برد باشد.

             

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 9:31  توسط محمد فرزین نیا | 

"خوش بین در هر خطری، فرصت می بیند و بدبین در هر فرصتی، خطر!"

وینستون چرچیل                                                    


پيرمردي تنها، در مينه سوتا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند،اما شخم زدن این زمین،برای پیرمردی در سن و سال او تقریباً غیر ممکن بود.تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند،هم به جرم دزدی از بانک در زندان بود.پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد:

 "پسرعزيزم، من حال خوشي ندارم، چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم ! من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم،چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را دوست داشت و این مزرعه یادگاری از مادرت است.اما من براي کار مزرعه، خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد."

 در جواب،پيرمرد اين تلگراف را از پسرش دريافت کرد :

 "پدر،به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا کیسۀ پولهایی که از بانک دزدیده ام، را پنهان کرده ام !"

پیرمرد،به امید اینکه از جرم فرزندش،کمی بکاهد،به سرعت موضوع را به پلیس محلی اطلاع داد. 4صبح فردا، 12 نفر از مأموران پلیس،تمام خاک مزرعه را زیرو رو کردند،اما هیچ کیسۀ پولی پیدا نکردند! پيرمرد بهت زده، نامۀ ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چرا به او دروغ گفته است؟!
پسرش پاسخ داد : "پدر برو و سيب زميني هايت را بکار،الان زمین شخم زده شده و آمادۀ کاشت است! اين تنها کاري بود که از اينجا ميتوانستم برايت انجام دهم!"

به راستی،هیچ چیز نمی تواند مانعی برای قدرت خلاقیت انسان باشد،فقط کافی است به خاطراتمان رجوع کنیم تا ببینیم که چه فرصتهای طلایی را فقط به این خاطر که خودمان رادست کم گرفته ایم از دست داده ایم! فقط به این خاطر که فکر میکردیم توانایی،دانش و خلاقیت ما به اندازۀ کافی نیست یا از دیگران کمتراست!

"مسأله را بسنج،فرصتها و تهدیدها را ارزیابی کن،برنامه کاریت را تدوین کن و در آخر،به خدا توکل کن و به سرعت شروع به کار کن!"میگویند این یک قانون کلی برای موفقیت در همه امور زندگی است. 

البته،تقریباً همۀ ما از کاربردی بودن قانون بالا اطمینان داریم،اما مشکل آنجاست که ما معمولاً در گامهای یک و دو متوقف میشویم و هیچ گاه،وارد فاز اجرایی پروژه هایمان نمیشویم و بدبختانه به انسانهای ترسو و فلسفه باف،هیچ کس پاداشی نمیدهد! دوربرتان را ببینید،کسانیکه همیشه در حال دو دو تا چهار تا کردن هستند،دستشان همیشه خالی اما درونشان همیشه نگران آینده و سرنوشتشان است!

یکی از دوستان که زمانی به عنوان مشاور اقتصادی شهردار تهران(زمان ملک مدنی) خدمت میکرد،خاطرۀ جالبی تعریف میکرد:

در زمان شهرداری ملک‌مدنی، معاونتی به نام توسعه مديريت شهری درست شد، که با استفاده از ارتباط با نخبگان و دانشگاهيان و ... ظرفيت‌های شهرداری را ارتقاء دهد. اين معاونت شده بود پاتوق دانشگاهيان و روشنفکران. معاونت يک سال کار کرد ویک مخزن فکری درست کرد،همايش برگزار کرد،جلسه گذاشت،فيلم ساخت و سايت راه‌ انداخت. دست آخر که نگاه می‌کنم می‌بينم از درون اين تشکيلات کم‌ترين ايده‌ای برای اداره بهتر شهر بيرون نيامد. به نظرم يکی از دلايلی که ملک‌مدنی نتوانست کاری بکند، همين اتکای بيش از حدش به دانشگاهيان و روشنفکران بود.

اما در مقایسه با ملک مدنی،مدیریت کرباسچی گونه ای دگر بود.اين آدم اعتماد به نفس وحشتناکی دارد، می‌داند چه می‌خواهد بکند، کم صحبت و عملگرا است و مهم‌تر از همه، اين‌ که در کارش واقعاً جدی است.نمی توانی پيشش بنشينی و حرف‌های مدروز بزنی و بعد هم تحويل گرفته شوی! چنان سوال پيچت می‌کند که از حرف الکی زدن پشيمان می‌شوی! کرباسچی نخبه‌گرا بود. آدم‌های با قابليت را از جاهای مختلف جمع کرد و آورد و تيم کوچک و هماهنگ و کاری درست کرد که رکورددار خلاقیت و نوآوری در تاريخ بعد از انقلاب شدند. امپراطوری کرباسچی به نق‌های روشنفکرانه، کاری نداشت. نمی‌گويم همه کارهايش درست بود.ولی من هم اگر جای او بودم ايده‌های اعضای دانشکده‌ای را که برای نقد کار او جلسه گذاشته بودند،اما خودشان در متن نبودند را جدی نمی‌گرفتم!

يک‌بار از کرباسچی پرسيدم ايده‌ها مال خودت بود؟ گفت نه همه مال ديگران بود. ایده پردازان،البته غریبه نبودند، همين بر و بچه‌های عضو امپراطوری کرباسچی بودند. باید بگويم کار کردن موفق در ايران يعنی ساختن یک تيم کوچک و کاری و با آن‌ها امور را پيش بردن!

من با محمد حسین شکوری عزیز موافقم،از ایشان و دوستان دیگری هم که به بنده لطف کرده اند،ممنونم.

به خاطر طولانی بودن این مطلب و غیر انگلیسی بودنش، آن را در وبلاگ انجمن قرار ندادم.اما به نظرم مقداری از این مطالب به نوعی به انجمن مترجمان پارسی هم ربط دارد. کافی است بیشتر دقت کنیم.

 

 



+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:40  توسط محمد فرزین نیا | 

 

دربارۀ انجمن مترجمان پارسی...

 

"هنری فورد هر یک شنبه، برای زنش از یک گلفروشی گل میخرید، یک بار از گل فروشی پرسید : آقای محترم شما مغازه خوبی دارید، چرا یک شعبه دیگر نمی زنید؟

گل فروش گفت بعدش چی آقا؟

فورد گفت بعد از مدتی نیز چندین شعبه در دیترویت خواهیدداشت.

گل فروش گفت بعدش چی آقا؟

فورد گفت بعد هم در تمام آمریکا!

گل فروش گفت بعدش چی آقا؟

فورد با عصبانیت گفت لعنت بر شیطان، بعد می توانی راحت باشی!

گل فروش گفت همین حالا هم راحت هستم،

فورد سرش را پایین انداخت و رفت..."

 

        هنری فورد و گل فروش،در آن زمان تنها یک تفاوت با هم داشتند،یکی افکار بلندی درسر داشت و دیگری فقط به آرامشی کاذب دلخوش بود،آرامشی که آلوده به ثبات و ایستایی است. (هنری فورد در ابتدا،فقط یک مکانیک ساده اتوموبیل بود)،در واقع،این تفاوت،منشأ بسیاری از جنگهای درونی سازمانهای امروزی است.همانطور که ما در بسیاری از نقاط زندگیمان،در شک و تردید ناشی از انتخاب ثبات یا تغییرات هستیم،سازمانها هم درمحیط پررقابت امروزی،دچارهمین مشکل اند.آنها یا باید آماده مواجه با تغییرات بنیان افکن فرداها باشند یا باید به آرامش زود گذر امروز دل ببندند،اما در صورت انتخاب دومی،باید انتظار پیامدهای ناگوار هم باشند. امروز،روزگار هنری فورد نیست که اگر مثل گل فروش داستان ما، تغییرات را نادیده بگیرید،بتوانید آرامشتان حتی برای مدت کوتاهی حفظ کنید.امروزه،حتی اگر انزوا پیشه کنید و در لاک خود فروروید،دیگران به سراغتان می آیند و بازارکوچکتان را از چنگتان در می آورند.امروزه،اگر افکار توسعه ای برای کسب و کارتان نداشته باشید،به راحتی محکوم به مرگ میشوید. شاید در گذشته،شعار"جهانی بیندیش،منطقه ای عمل کن" شعار قشنگی بود اما دیگر این شعار هم کارایی ندارد،امروز میگوییم:"جهانی بیندیش،جهانی هم عمل کن!" ساختارها و قواعد بازی از اساس متحول شده اند. شاید بگویید این حرفها مال ما نیست، ما در تحریم و انزوا هستیم،اما اگر این طور هم باشد،این محدودیتها،زود گذرند و ابدی نیستند. همۀ کسانی که با بازار کار این مملکت آشناهستند،میدانند که در این مملکت،هدایت یک کسب و کار بسیار دشوارتر از دیگر نقاط نقشۀ جغرافیای جهان است.قوانین غیر شفاف، انحصارات رنگارنگ،سلیقه های شخصی نامحدود تصمیم سازان و توزیع نامتناسب اطلاعات و امکانات، تنها گوشه ای از این مشکلات هستند.دراین شرایط،به نظر میرسد نیاز به مفاهیم کاربردی در ادارۀ سازمانها بیشتر است. همۀ اینها را گفتم تا چند سوال اساسی را از دوستان عضو انجمن بپرسم،در اینجا انجمن را یک سازمان درنظر گرفته ایم که وظیفه اش سود رسانی به سهام دارانش(یعنی اعضایش) است(البته منظور از سود رسانی،تنها سود مالی و مادی نیست.) امید وارم  اعضای محترم انجمن از بیان این مطالب دلگیر نشوند:

1-امروزه،میگویند که مهم ترین عامل موفقیت یا شکست یک سازمان،مشتریان آن سازمان هستند،در سازمان انجمن مترجمین پارسی،مشتریان شما چه کسانی هستند؟ چه کسانی از خروجی فرایندهای این انجمن بهره مند می شوند؟ شاید نام چند ناشر در پاسخ شما باشد،اما به نظر شما این مشتریان در برابر پتانسیلهای بالای این انجمن کم نیستند؟ به یادداشته باشید شما قادر به ارائه محصولی(یا خدمتی) به بازار هستید که مشتریان فروانی دارد.کارخانجات صنعتی،شرکتهای بازرگانی،موسسات گردشگری و... همگی به نوعی به زبان انگلیسی نیاز دارند،جالب اینجا است بسیاری از شرکتهای خصوصی با انگیزۀ کاهش هزینه ها بسیار بیشتر از گذشته،به دنبال خدمات مشاوره ای و پیمانکاری هستند. به نظر میرسد طراحی و پیاده سازی یک سیستم بازاریابی که نیازهای بازار را بر اساس خدمت قابل ارائه توسط انجمن شناسایی کند،ضرورت دارد.این سیستم بازاریابی،میتواند به معرفی انجمن و خدماتش به حوزه های جدید کاری بپردازد و مسیرهای جدیدی را پیشروی انجمن روشن کند.

2- در مدیریت سازمانها،درمرحله بررسی نقاط قوت هر سازمان،قبل از هر چیز به بررسی رقباء سازمان میپردازند، رقبای سازمان شما چه کسانی هستند؟ مزیت رقابتی شما در برابر این رقباء چیست؟

 

3-در ادبیات برنامه ریزی استراتژیک،هر سازمانی(با هر اندازه ای) باید برای خود مأموریت،چشم انداز،اهداف اساسی و سالیانه و استراتژیهایی داشته باشد.آیا پیاده سازی این مفاهیم حتی در حد ساده اش،نمیتواند موفقیت بیشتری برای سازمان شما رقم بزند؟ به نظر میرسد که انجمن نیاز به یک چشم انذاز روشن دارد.از طرف دیگر وجود مأموریت، چشم انداز و... به صورت مکتوب،انگیزۀ اعضا و تعهدشان را برای تلاش بیشتر تقویت می کند و ساختار سازمانی انجمن، متناسب با مأموریت،چشم انداز،اهداف و استراتژیهایش شکل بهتری خواهد گرفت. یادمان باشد که همین ابزارها هستند که سازمانها را درطوفانهای تغییرات آینده بیمه میکنند.بهتر است از محدودیتهای ذهنیمان فاصله بگیریم و با تلاش بیشتر در پی آیندۀ بهتری باشیم.

 

موفق وخلاق باشید.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:21  توسط محمد فرزین نیا | 
مطالب قبلی در آدرس

Farzinnotes.persianblog.ir

قابل دسترسی است.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:2  توسط محمد فرزین نیا |